{"success":true,"data":[{"id":"h-389","kind":"hafez","text_persian":"چو گل هر دم به بويت جامه در تن / کنم چاک از گريبان تا به دامن\nتنت را ديد گل گويی که در باغ / چو مستان جامه را بدريد بر تن\nمن از دست غمت مشکل برم جان / ولی دل را تو آسان بردی از من\nبه قول دشمنان برگشتی از دوست / نگردد هيچ کس دوست دشمن\nتنت در جامه چون در جام باده / دلت در سينه چون در سيم آهن\nببار ای شمع اشک از چشم خونين / که شد سوز دلت بر خلق روشن\nمکن کز سينه‌ام آه جگرسوز / برآيد همچو دود از راه روزن\nدلم را مشکن و در پا مينداز / که دارد در سر زلف تو مسکن\nچو دل در زلف تو بسته‌ست حافظ / بدين سان کار او در پا ميفکن","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]},{"id":"h-45","kind":"hafez","text_persian":"در اين زمانه رفيقی که خالی از خلل است / صراحی می ناب و سفينه غزل است\nجريده رو که گذرگاه عافيت تنگ است / پياله گير که عمر عزيز بی‌بدل است\nنه من ز بی عملی در جهان ملولم و بس / ملالت علما هم ز علم بی عمل است\nبه چشم عقل در اين رهگذار پرآشوب / جهان و کار جهان بی‌ثبات و بی‌محل است\nبگير طره مه چهره‌ای و قصه مخوان / که سعد و نحس ز تاثير زهره و زحل است\nدلم اميد فراوان به وصل روی تو داشت / ولی اجل به ره عمر رهزن امل است\nبه هيچ دور نخواهند يافت هشيارش / چنين که حافظ ما مست باده ازل است","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]},{"id":"h-3","kind":"hafez","text_persian":"که بر نظم تو افشاند فلک عقد ثريا را / ","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]},{"id":"h-112","kind":"hafez","text_persian":"آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرين داد / صبر و آرام تواند به من مسکين داد\nوان که گيسوی تو را رسم تطاول آموخت / هم تواند کرمش داد من غمگين داد\nمن همان روز ز فرهاد طمع ببريدم / که عنان دل شيدا به لب شيرين داد\nگنج زر گر نبود کنج قناعت باقيست / آن که آن داد به شاهان به گدايان اين داد\nخوش عروسيست جهان از ره صورت ليکن / هر که پيوست بدو عمر خودش کاوين داد\nبعد از اين دست من و دامن سرو و لب جوی / خاصه اکنون که صبا مژده فروردين داد\nدر کف غصه دوران دل حافظ خون شد / از فراق رخت ای خواجه قوام الدين داد","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]},{"id":"h-285","kind":"hafez","text_persian":"در عهد پادشاه خطابخش جرم پوش / حافظ قرابه کش شد و مفتی پياله نوش\nصوفی ز کنج صومعه با پای خم نشست / تا ديد محتسب که سبو می‌کشد به دوش\nاحوال شيخ و قاضی و شرب اليهودشان / کردم سال صبحدم از پير می فروش\nگفتا نه گفتنيست سخن گر چه محرمی / درکش زبان و پرده نگه دار و می بنوش\nساقی بهار می‌رسد و وجه می‌نماند / فکری بکن که خون دل آمد ز غم به جوش\nعشق است و مفلسی و جوانی و نوبهار / عذرم پذير و جرم به ذيل کرم بپوش\nتا چند همچو شمع زبان آوری کنی / پروانه مراد رسيد ای محب خموش\nای پادشاه صورت و معنی که مثل تو / ناديده هيچ ديده و نشنيده هيچ گوش\nچندان بمان که خرقه ازرق کند قبول / بخت جوانت از فلک پير ژنده پوش","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]},{"id":"h-164","kind":"hafez","text_persian":"نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پير دگرباره جوان خواهد شد\nارغوان جام عقيقی به سمن خواهد داد / چشم نرگس به شقايق نگران خواهد شد\nاين تطاول که کشيد از غم هجران بلبل / تا سراپرده گل نعره زنان خواهد شد\nگر ز مسجد به خرابات شدم خرده مگير / مجلس وعظ دراز است و زمان خواهد شد\nای دل ار عشرت امروز به فردا فکنی / مايه نقد بقا را که ضمان خواهد شد\nماه شعبان منه از دست قدح کاين خورشيد / از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد\nگل عزيز است غنيمت شمريدش صحبت / که به باغ آمد از اين راه و از آن خواهد شد\nمطربا مجلس انس است غزل خوان و سرود / چند گويی که چنين رفت و چنان خواهد شد\nحافظ از بهر تو آمد سوی اقليم وجود / قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]},{"id":"h-452","kind":"hafez","text_persian":"طفيل هستی عشقند آدمی و پری / ارادتی بنما تا سعادتی ببری\nبکوش خواجه و از عشق بی‌نصيب مباش / که بنده را نخرد کس به عيب بی‌هنری\nمی صبوح و شکرخواب صبحدم تا چند / به عذر نيم شبی کوش و گريه سحری\nتو خود چه لعبتی ای شهسوار شيرين کار / که در برابر چشمی و غايب از نظری\nهزار جان مقدس بسوخت زين غيرت / که هر صباح و مسا شمع مجلس دگری\nز من به حضرت آصف که می‌برد پيغام / که ياد گير دو مصرع ز من به نظم دری\nبيا که وضع جهان را چنان که من ديدم / گر امتحان بکنی می خوری و غم نخوری\nکلاه سروريت کج مباد بر سر حسن / که زيب بخت و سزاوار ملک و تاج سری\nبه بوی زلف و رخت می‌روند و می‌آيند / صبا به غاليه سايی و گل به جلوه گری\nچو مستعد نظر نيستی وصال مجوی / که جام جم نکند سود وقت بی‌بصری\nدعای گوشه نشينان بلا بگرداند / چرا به گوشه چشمی به ما نمی‌نگری\nبيا و سلطنت از ما بخر به مايه حسن / و از اين معامله غافل مشو که حيف خوری\nطريق عشق طريقی عجب خطرناک است / نعوذبالله اگر ره به مقصدی نبری\nبه يمن همت حافظ اميد هست که باز / اری اسامر ليلای ليله القمر","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]},{"id":"h-211","kind":"hafez","text_persian":"دوش می‌آمد و رخساره برافروخته بود / تا کجا باز دل غمزده‌ای سوخته بود\nرسم عاشق کشی و شيوه شهرآشوبی / جامه‌ای بود که بر قامت او دوخته بود\nجان عشاق سپند رخ خود می‌دانست / و آتش چهره بدين کار برافروخته بود\nگر چه می‌گفت که زارت بکشم می‌ديدم / که نهانش نظری با من دلسوخته بود\nکفر زلفش ره دين می‌زد و آن سنگين دل / در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود\nدل بسی خون به کف آورد ولی ديده بريخت / الله الله که تلف کرد و که اندوخته بود\nيار مفروش به دنيا که بسی سود نکرد / آن که يوسف به زر ناسره بفروخته بود\nگفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ / يا رب اين قلب شناسی ز که آموخته بود","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]},{"id":"h-327","kind":"hafez","text_persian":"مرا عهديست با جانان که تا جان در بدن دارم / هواداران کويش را چو جان خويشتن دارم\nصفای خلوت خاطر از آن شمع چگل جويم / فروغ چشم و نور دل از آن ماه ختن دارم\nبه کام و آرزوی دل چو دارم خلوتی حاصل / چه فکر از خبث بدگويان ميان انجمن دارم\nمرا در خانه سروی هست کاندر سايه قدش / فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم\nگرم صد لشکر از خوبان به قصد دل کمين سازند / بحمد الله و المنه بتی لشکرشکن دارم\nسزد کز خاتم لعلش زنم لاف سليمانی / چو اسم اعظمم باشد چه باک از اهرمن دارم\nالا ای پير فرزانه مکن عيبم ز ميخانه / که من در ترک پيمانه دلی پيمان شکن دارم\nخدا را ای رقيب امشب زمانی ديده بر هم نه / که من با لعل خاموشش نهانی صد سخن دارم\nچو در گلزار اقبالش خرامانم بحمدالله / نه ميل لاله و نسرين نه برگ نسترن دارم\nبه رندی شهره شد حافظ ميان همدمان ليکن / چه غم دارم که در عالم قوام الدين حسن دارم","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]},{"id":"h-54","kind":"hafez","text_persian":"ز گريه مردم چشمم نشسته در خون است / ببين که در طلبت حال مردمان چون است\nبه ياد لعل تو و چشم مست ميگونت / ز جام غم می لعلی که می‌خورم خون است\nز مشرق سر کو آفتاب طلعت تو / اگر طلوع کند طالعم همايون است\nحکايت لب شيرين کلام فرهاد است / شکنج طره ليلی مقام مجنون است\nدلم بجو که قدت همچو سرو دلجوی است / سخن بگو که کلامت لطيف و موزون است\nز دور باده به جان راحتی رسان ساقی / که رنج خاطرم از جور دور گردون است\nاز آن دمی که ز چشمم برفت رود عزيز / کنار دامن من همچو رود جيحون است\nچگونه شاد شود اندرون غمگينم / به اختيار که از اختيار بيرون است\nز بيخودی طلب يار می‌کند حافظ / چو مفلسی که طلبکار گنج قارون است","poet":"حافظ","poet_english":"Hafez","source":"دیوان حافظ","category":"غزل","tags":["حافظ","غزل"]}],"count":10,"total":497,"page":1,"limit":10,"line_mode":"auto"}