{"success":true,"data":[{"id":"sn-1165","kind":"shereno","text_persian":"روبا فراز داریم از پشت گوش\nدماوند و بر سجاف جاده ی\nفیروزکوه روبا فراز داریم\nتک تک درخت ها می آیند و\nتند تند می گذرند از ما\nروبافرود روبا دیار ری روبا\nفراز داریم ما تک تک درخت ها\nکم کم زیاد می شوند و تند\nتند قافله های سبز انگار تا\nبارهای خرم خود را در\nملک ری زمین بگذارند در\nبازار از ما عبور می کنند و ما\nعبور می کنیم از سبزها از\nسبز سیر جنگل از سبز باز\nشمالی تا سبز سرخ دامنه تا\nگلشن ها و گل و من که میهمان\nجهان هستم و من که میهمان\nغریب جهان هستم می پرسم این\nچیست؟ چیستند این ها این توده\nهای سر به زمین برده این بوته\nهای پشت کرده به خورشید که\nانگار قهرند با خدا گلسنگ\nنیستند اما گل داده گرده هاشان\nگلسنگوار؟ فیروزه جار می زند\nبو کن این میش سنگ ها را بو\nکن چه عطر خوفناکی دارند\nبو می کنم چه عطر خوفناکی\nفریاد می زنم فهمیدم این\nبوی گرم شیر زمین است این\nبوی جان خاک که از دهان\nاینان بر می اید چاوش\nزائرانی سرگشته در ژرفاست\nکاینگونه رازناک و مبهم\nشنیده می شود وینگونه خوفناک\nعطری این ها پستان خاک را به\nمکیدن گرفته اند و هرگز\nرها نمی کنند نیما باید شنیده\nباشد این جوش شور را تا\nآنچنان که می دانیم سرگشته\nگشته باشد در دره های یوش\nنیما باید شراب شیر زمین\nنوشیده باشد از دهن اینها\nسرشار از پریزادست جنگل\nسرشار از مارال سرشار از\nانسان این راز نیست؟ این\nراز نیست که انسان خیال\nخود را می پیماید و نام\nخوابهای خود را بر حجم ناب\nهوا می نهد؟ اما پریوشان گرسنه\nتنها در آفتاب نان است که\nپاسدار نور و پریزاد\nتوانند بود و راز رازناک\nهمین است بالا قطار می گذرد\nبالا قطار هزارپایی چالاک از\nدخهمه ای به دخمه ای از\nتونلی دیگر می لغزد بالا\nقطار می گذرد ایمن پایین\nپیاده رو ها با سنگ و آب\nرود گلاویزند تا گام از\nگداری نا ایمن بر خاک سفت\nبگذارند اینجا چیز در خواب\nسبز خویش سرگردان است و\nآدمی که بر کناره ی این\nخواب سبز می کوشد خود\nخوابگر خسته ی کابوس ها ی\nبیداری کابوس سبز تاریک در\nجستجوی پرتو نان است\nهیهات! حتی خاک سبز هم\nحاصل نمی شود نانی تنک از\nگندمی به کام در آفتاب\nنان در رودهن صبحانه نان و\nعشق و تماشا با شیر میش\nسنگ می خوریم ریحان دوستی\nهمه جا هست مثل دهان غایب\nسهراب گفتم دهان غایب چندین\nدهان غایب با من همیشه در\nهمه جا سرگردانند از غایب\nموقت من خویی تا غایب\nهمیشه ما امید تا غایب\nمنور ما آفتاب رفته فروغ و\nغایب عزیز دگر هم قافیه ی\nسعید مه سایه دار و سپید\nاستاده در کمرکش فیروزه کوه\nمعلق مه ایستاده حایل و\nدمسرد کانگار به رهگذر\nبگوید: برگرد دیو سفید به\nتسخیر می گویم دیو سفید\nآمده با پیشواز تهمتن حتما\nشنیده شیهه ی این رخش\nآهنین رخش پژوی احمد را\nباید هجوم برد و نترسید در\nمه حلول می کنیم آرام\nمثل سوسمار که می خزد به\nتالاب در لحظه ی خطر در\nمه افول می کنیم در مه\nگلزردها چراغانی کم نور و\nدورند و بیشه های حاشیه\nراه و نیلوفرهای کوهی برفند\nزیر دود و دورند زیر برف و\nدور و نزدیکند نزدیک و\nدور و پنهان و آشکار است\nهر چیزی در مه در معده ی\nعظیم دیو سفید مه در روده\nهای دودی او پیش می رویم ما\nکاروان کوچک ما کاروانیان با\nهم و... تنها هر یک درون\nپیله ی خوف خود تنها انسان\nهمیشه در ورطه های هول و\nخطر خود را تنها می یابد\nحتی میان هزاران دوست حتی\nکنار یار این راز دردناک\nاسنان است ما کاروانیان\nکوچک بی دست و پا با بقچه\nهای کوچک دلهامان زیر بغل و\nدره های جنگلی مه در دهان به\nهر سو پرخاش می کنند جنگل\nبزرگ و غمناک است و شهرهای\nکوچک در جلگه های کوچک چون\nتخته پاره های سفیدی بر\nآب در شیب های خیس و\n... در عمق جاریند دریا\nکجاست؟ دریا کجا و ... کی آن\nکشتی حکایت از دستبرد توفانی\nپنهان در آه باد ملایم در\nهمشکسته است؟ این تخته\nپاره ها و من که میهمان\nغریب جهانم می پرسم هان\nچیست چیستند این ها این\nخانه ها که در کمرکش جنگل\nمثل کبوتران چاهی در\nپروازند؟ در خانه های در پرواز\nانسان گونه آرام است؟ انسان\nچگونه آنجا فریاد می زند؟\nفریاد را که می شنود؟ و\nدیو اگر که برجهد از غار\nخویش کوپال کی جلودارش\nخواهد بود؟ باز آن هزارپای\nفلزی آن بالا که از گلوی\nتونل در می آید و در گلوی\nتونل دیگر گم می شود و\nباز و من که میهمان غریب\nجهانم می پرسم کی از گلوی این\nمه بی انتها که مثل جان مختصری\nباز می شود از کلاف رمق هایش\nبیرون می آییم؟ مانند سوسماری\nکز تالاب بیرون خزد به سمت\nعلفزار؟ ساری کجاست؟ سالار دره\nکو؟ پایان این قصیده ی با\nوزن سبز و با ردیف درخت\nکجاست؟ دریا کجا تخلص خود را\nپیش از درخت آخر در انتهای\nقصیده گذاشته ست؟ کی از دهان\nدره و دندان های سرخش بیرون\nفکنده می شویم؟ بی هوی و\nهای از روستاهای بی های و\nهوی میگذریم از شهرهای\nتنبل سنگین پا و از خیابان\nهای بی سرعت و شتاب و پر\nشتاب جانداری آب است که در\nمیانه می گذرد آن پایین و با\nگریزش آماجی را در گشت و\nگرد این همه بی آماج در\nذهن می نشاند این آب بر\nخلاف ماخ اولا که\nدیوانه می رود و نمی جوید\nراه هموار همواره در بستری\nشناخته می تازد به مقصدی\nشناخته از روستاهایی که شکل\nروستای مولد من دهرود که\nشکل روستاهای یاغی پرور\nنیستند که کشل روستاهای\nکتاب درسی هستند که شکل\nفوج کبوترهای چاهی یا خیل\nغازهای سفیدند به پروازی\nکوتاه در کمرکش جنگل از\nشهرهایی کانگار روستاهایی\nهستند که از پناه درختان\nسر در کشیده اند با حیرت تا\nعابران عجیب بیگانه های\nخطرناک را به تماشا بایستند از\nشهر و رسوتاهایی بی های و\nهو بی غلغل ترانه و نی\nانبان بی کل کلر صدا و\nصدایی اگر هست از ساحل\nشکسته که تسلیم گشته است تا\nدره های خفته به جنگل که کرده\nاند میدان برای ظلمت شب باز\nتنها به زنگ بسته کلنگی با\nلحن نامراقب می کوبد اما\nصدای آدمی این نیست با\nنظم هوش ربایی من آوازهای\nآدمیان را شنیده ام در گردش\nشبانی سنگین ز اندوه های من\nسنگین تر و آوازهای آدمیان را\nیکسر من دارم از بر یک شب\nدرون قایق دلتنگ خواندند\nآنچنان که من هنوز هیبت\nدریا را در خواب می بینم\nری را ری را بر شانه ی سواد\nکوه آلاشت فوج پرندگانی\nخاکستری است که در هوای مه\nآلود و در نشیب جنگل بارانی\nپرواز بامدادی را ترسیم\nکرده اند از گردنه سواری\nخاموش در پوستین قزاقی\nسنگین فرود می آید و کوره\nراه ری را در پیش می گیرد\nپشت سرش درختان آنگونه\nکادمیان از شیبهای تند\nسرازیر می شوند و در کنار\nرود به تک تکی که در\nپی او می روند با شک و\nرعب می نگرند آیا تاریخیان\nهمیشه همین گونه از\nراه می رسند و یورش م\nیبرند به شهر و روستا؟ این\nماز مرد دژم تا کجا جغرافیای\nوسوه اش را نشانه خواهد\nزد؟ شهری به نام تازه ی قایم\nشهر بیرون جهیده از کنف\nنام دور شاه قایم به رنج و\nکار که عصمت قدیمی او بوده\nست شهری عبوس و سرگردان در\nخود بی اعتنا به ما با شکل\nهای نامتناسب و حجم های\nنامتجانس شهری که خویش را در\nخود برای خود تکرار می کند\nتصویر واره هایی از همه\nسو می آیند بی ماجرا بیگانه با\nطراوت جنگل در هم گره می خورند و\nباز، باز می شوند از هم و\nباز می گردند به جای اول خود\nبهشهر شهر بهتر خندانی است\nدلباز و تابناک مانند شعر\nجعفر خورشیدی و قطره های\nنور از مژه ی کاجهاش بر برگ\nهای کوکب می ریزد جان شاعر\nعزیز بهشهری به چشم های\nشاعر بوشهری سیلاب شبنم است\nسیلابی بیگانه با خرابی که\nکوزه های کوچک زنبق را از مهر\nپر می کند ساری سرای دوست\nساری سرای با جناق جهان است\nاحمد هوار می کشد من با\nجناق نازی دارم اینجا که\nدوست درختان است و به راستی\nدلش برای باغچه می سوزد و\nپرتقال های شمالی به آفتاب\nجنوب هدیه می دهد و یاس یاس\nسفید بندری به سپیده دم\nگلهای گرمسیر شما مخصوصا\nمحبوبه های شب را با این\nزمین سیراب آمیخته کرده است\nدیوانه می شوید فریاد می زنم\nدیوانه که می شوید\nمبادا که بود کنید محبوبه\nهای شب را محبوبه های شب\nگل های خوفناک جنوبند و\nجنون شاعر نوشته این را بر\nگورش بعد از وفات من ز گلم\nسرزند گلی دیوانه می شوید\nمبادا کهبو کنید و با جناق\nاحمد می خندد ما محبوبه\nهای شب را اینجا با عطرهای\nتلخ تری رام کرده ایم عطری\nکز نافه ی گیاه افلاطون به\nناف آدمی آویخت در لحظه\nای که سقراط شد تا میان\nگل سرخ و شوکران فالی زند\nگزینش پایانی را ساری سرای\nفرامرز ساری سرای شاعر\nرویایی ها و نغمه های تلخ\nخموشانه و ترجمان مرغ\nسخنگوی شیلی است سالار دره\nزیر دماغ ساری است و محله\nی سنگ تراشون ش در حول و\nحوش حافظه ی گوش ها سالار\nدره ها گسترده زیر چتر گل\nابریشم جذابه ی نگاه و\nتماشا گویی که در نهادش\nآهنربای سبز کار نهاده اند\nآهنربای سبز آدمربا که هم\nچشم را به دیدن می خواند هم\nهوش را و گوش را می گوید\nخود را به نغمه های پنهانی\nبسپر کامروزشان اگر نشنیدی\nفردا طنینشان را پای خزر به\nخاطر خواهی آورد در ابروان\nکف بر هق و هق موج زیر\nعبور کاکایی ها دراج های\nنامریی گم در گیاه و بال و\nپر خویش چشمان دور دست\nخیالم را آوازی می دهند\nگل های کرکویج از دره های\nنیما می آیند بر جویبار\nنازک می رانند و می روند به\nباغ های گنبد قطره طلا\nشوند ناهار در سایهسار گل\nابریشم چه میزبان محتشمی\nداریم ما ما کاروان کوچک با\nبقچه های کوچک دلهامان زیر\nبغل ساری سرای بدرود با\nدوست با دو نارنج نارنج\nپرتقالی در دستهای ما و\nآفتاب در سینه های عاشقمان\nگرگان کنار هوشم می روید با\nنغمه ی غم اور ویس نگارا\nتو گل سرخی و من زرد تو از\nشادی شکفتی و من از درد\nتو را مادر دعا کرده ست\nگویی که: از تو دور بادا\nهرچه جویی در بارگاه حضرت\nفخرالدین اما چه جای ناله و\nاندوه اس با وصف کامجویی های\nرامین؟ پس میزبان ما\nکو؟ مهدی کجاست؟ گم کرده ام\nنشانی او را گم کرده ... یا که\nنیاورده ام گفتی نشانی\nدوست؟ مشکل گشوده است سهراب\nوار می پرسم از سپیدار\nآری ما میزبانمان را پای\nهمین صنوبرها خواهیم دید\nییلاق شهر ناب خمیازه ی غزل\nها پای بساط چای به نخل ها\nنگاه کن آنک!‌ قشون آریایی\nمهدی در پیشواز دوست نه\nدشمن بر پلکان آپادانای کوچک\nآماده ست آرپو جناح چپ آرش\nجناح راست در قلب پوریا ی\nدلاور می خندم می گویم ترکیب\nدلپذیری از آرمان و ایمان\nنارنج پیوتسه پشت شیشه ی\nهر خانه سیمای دور خود را\nنزدیک می کند به خیال ما\nدروازه چون گشوده شد اما ما\nهیچ چیز نخواهیم دید جز\nآریو و آرش و پوریای طاهره و\nمهدی بر پلکان زمان تاریخ\nراستین آری این است کاووس\nنوشدارو سودا می کند سودابه\nصید تازه ای در زیر چشم\nبگرفته ست سهراب و سیاووش به\nکار گل مشغولند گرسیوز و\nشغاد خیابان ها را قرق کرده\nاند و کوچه ی غروب تنگ\nتکاب آریو مهدی و پشت بام\nگرگان پرتابگاه تیرکمان آرش\nکوچولوست و پوریا نام آوری\nجوان نمی یابد تا با او کشتی\nبگیرد و زمین بخورد عمدا\nوینگونه مهدی تمام عناصر و\nاسباب شعرش را بر پلکان خانه\nاش فراهم دارد فیروزه حجم\nکامل دانایی است مثل درخت\nبالغ که میوه در شریانهایش\nجاری باشد بی اینکه فخر میوه\nنمایی کند به چشم تیز بین\nتماشا می گوید من پرتقال\nخالص ایرانی سیب اصیل شمران\nقطره طلای گنبد و گرگانم\nمخلوط نوجوانی و دانایی\nمعجون حیرت انگیزی است که از\nصدای مومنی اول چون از گلوی\nمومنی دوم بر می آید جوهر\nگرفته است رویای پیر در جوانی\nاینان کودک نشسته است از\nبس که پیر می خوانند این دو\nدهان در نوجوانی خود رویا را\nاحمد به خنده می گوید: باید\nفکری به حال خود بکنم در\nجنگل غریب قناری ها باید\nگلوی تازه تری دست و پا\nکنم و سمعکی بزنم باران\nبیشتر طلبد خاک و زندگی هر\nچند پر طراوت تر از مرگ\nمرتعش تر ای کاش ناگه چهار\nدهان گرم با هم هوار می کشند\nسیروس ای کاش در میانه\nی این جمع بود و هرمز\nهم می گویم سیروس بر کرانه\nی این جمع است و از روی\nشانه هامان می خواند ننوشته\nهای شورانگیز را و تند و\nتند و یک دنده خط می زند تصویر\nهای نامتجانس را از خواب\nها ی ما او از پای بیستون\nاکنون ما را می داند و اسب\nهای یخینش را با یالهای برف\nوشیهه های الماس هی می کند بر\nسینه ی برهنه ی تابستان\nهوشنگ چهارلنگی هم هست که با\nچراغ زنگوله رد گیاه را به\nبرگان بازیگوش نشان می دهد و\nهرمز علی پور هم هست که از\nمیانه می آغازد شعر را\nنیمی به روی لب جان و نیمی\nپ شت حصار آفاق و سهم برگ\nتشنه آهی می ماند برجی برای\nکبوترهای ناپیدا او مثل شکار\nدوری اینک ما را می پاید","poet":"منوچهر آتشی","title":"16 - درا","book":"خلیج و خزر","source":"خلیج و خزر","tags":["شعر نو","منوچهر آتشی"],"line_origin":"reconstructed","line_count":400},{"id":"sn-389","kind":"shereno","text_persian":"چه گریزیت ز من؟ چه\nشتابیت به راه؟ به چه خواهی\nبردن در شبی این همه تاریک\nپناه؟ مرمرین پله آن غرفه عاج\nای دریغا که زما بس دور است\nلحظه ها را دریاب چشم فردا\nکور است نه چراغیست در آن\nپایان هر چه از دور نمایانست\nشاید آن نقطه نورانی چشم گرگان\nبیابانست می فرومانده به\nجام سر به سجاده نهادن تا\nکی؟ او در اینجاست\nنهان می درخشد در می گر\nبهم آویزیم ما دو سرگشته\nتنها چون موج به پناهی که\nتو می جویی خواهیم رسید\nاندر آن لحظه جادویی اوج!","poet":"فروغ فرخزاد","poet_english":"Forugh Farrokhzad","title":"ظلمت","book":"عصیان","source":"عصیان","tags":["شعر نو","فروغ فرخزاد"],"line_origin":"reconstructed","line_count":17},{"id":"sn-135","kind":"shereno","text_persian":"باز آمدم از چشمه خواب کوزه تر\nدردستم مرغانی می خوانند\nنیلوفر وا میشد کوزه تر\nبشکستم در بستم و در\nایوان تماشای تو بنشستم","poet":"سهراب سپهری","poet_english":"Sohrab Sepehri","title":"گزار","book":"شرق اندوه","source":"شرق اندوه","tags":["شعر نو","سهراب سپهری"],"line_origin":"reconstructed","line_count":5},{"id":"sn-4249","kind":"shereno","text_persian":"زندگی سمت نابودی ام می کشاند\nگفتم ای دل\n/ مشو غافل از مرگ\nدست دلبستگی را رها کن\nخویش را دست این هرزه مسپار\nآخر اینجا نشستن دوامی ندارد\nزندگانی درنگی است کوتاه\n/ چون فرود شتابان فواره در خاک\nاردیبهشت 63، تهران","poet":"سلمان هراتی","title":"زندگی","book":"دری به خانه خورشید","source":"دری به خانه خورشید","tags":["شعر نو","سلمان هراتی"],"line_origin":"separators","line_count":9},{"id":"sn-1161","kind":"shereno","text_persian":"اما چکامه سبز نمی آید اما\nپرنده سبز نمی خواند چیزی در این\nحوالی است جرثومه غریبی\nشاید از عرشه ای پیاده شده\nمنتشر شده است از بادهای\nاستخوانشکن زمهریر نوبان آبهای\nکبودی که قرنهاست تعمید از\nآفتاب ندیده است کج بینی\nآفتی است کج بینی افترا به\nدو چشم خویش چه کشتی یی چه\nشراعی چه عنکبوت و عقرب زرینی\nهان، ای فریب خورده ی اوهام\nخویش نفرین تلخ کیست چنین\nآشکار کز گفته های پوکت پژواک\nشود؟ فرجام ناخدایان معزول\nهذیان روز و ورد شبت باد\nهذیان روز و ورد شبم باد!‌\nورنه من با این خموش و\nهرز و بی آب آسیاب تا چند\nوهم آرد کنم؟ تا چند همچو\nبیوه زنان عصرها بر آستانه\nها بنشینم و انتظار کشم آن\nنبوده ی نیامدنی را؟ هذیان\nروز و ورد شبم بود و روز و\nشب بیدار خواب دایره ی کور\nبرج خویش بر پاره پوستی\nهمه سرمایه و سرایم سر\nبردم مانند باد زار شاید\nپیاده کرده منتشر کرده اند\nعیبی در این حوالی است که\nتاقه های تابان اسبرق\nخلیج هم دیگر نه سبز آبی\nدیگر نه عاج یشمی است و\nناوها که می آیند یا خیزران و\nخفت می آورند یا تریاک و\nناوها که می گسلند از ساحل یا\nنفت در بهای گرسنگی می برند یا\nشاعران تبعیدی را سوی جزیره\nهای بی نام شاید جزیره\nهای نیلوفرهای غول آسا","poet":"منوچهر آتشی","title":"10 - گریز","book":"خلیج و خزر","source":"خلیج و خزر","tags":["شعر نو","منوچهر آتشی"],"line_origin":"reconstructed","line_count":40},{"id":"sn-1898","kind":"shereno","text_persian":"گناه را به گردن فاصله می اندازیم ولی بهار دشمن صبر است مگر نگفتی: برایم دروغ ننویس! آن که بر زانوان تو به خواب می رود\nکتاب نیست مگر ندانستی آن چه رابطه را گره کور می زند، نه طول فاصله کمبود حوصله خواهد بود؟ اگر ز عشق تا به صبوری هزار فرسنگ باشد کتاب ها، بر زانوان ما، هنرهاشان را بیرون می ریزند ماتیلد از سرخ و سیاه میسیز بلوم از دوبلین بلورخانم از همسایه ها و یک کتاب که نامش را فقط من و تو می دانیم هنر،‌نه از فراوانی،‌از فقدان ها می رنجد بهار را، با چشم باز، در باغچه ی رؤیا می کنیم زنان دلفریب رمان ها، لمیده بر زانویم، لبخند می زنند به من ماتیلد در پاریس بهانه گیر شبیه تو بود میسیز بلوم در دوبلین تو مثل او حشری نیستی بلور خانم در اهواز سفید و فربه بود تو برخلاف او گندم گونی کتاب شعر تو را نیز دوست دارم که روی زانو بگذارم چه باک خواننده آن را نمی شناسد من و تو اسمش را می دانیم کافی نیست؟","poet":"محمد علی سپانلو","title":"زندگی میان کتاب ها","book":"ژالیزیانا","source":"ژالیزیانا","tags":["شعر نو","محمد علی سپانلو"],"line_origin":"separators","line_count":2},{"id":"sn-3558","kind":"shereno","text_persian":"دیگه براش نمی خونم،\nلالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی آی پونه ها، اقاقیا، شقایقای خسته کبوترا، قناریا، جغدای دل شکسته قصه ی کهنه ی شما آخر اونو نخوابوند ترس از لولو مرده دیگه پشت درای بسته دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی بارونای ریز و درشت و عاشق بهاری ماه لطیف و نقره ای، عکسای یادگاری آسمون خم شده از غصه ی دور دریا شبای یلدای پر از هق هق و بی قراری دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی روز و شبای رد شده، چه قدر ازش شنیدید چه لحظه هایی که اونو تو پیچ کوچه دیدید وقتی که چشماشو می بست ترنه ته می کشید چه قدر برای خواب اون بی موقع ته کشیدید دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی آدمگای آرزو، ماهیای خاطره دیگه صدایی نمی یاد از شیشه ی پنجره دیگه کسی نیس که باش هزار و یک شب بگم رفت اونی که از اولم همش قرار بود بره دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی برف سفید پشت بوم بی چراغ خونه دو بیتیای بی پناه خیلی عاشقونه دیدید با چه یقینی دائم زیر لب می گفتم محاله اون تا آخرش کنار من بمونه دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی پروانه ها بسوزید و دور چراغ بگردید شما دیگه رو حرفتون باشید و برنگردید یه کار کنید تو قصه های بچه های فردا نگن شما با آبروی شمعا بازی کردید دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی تمام شبها شاهدم، چیزی براش کم نبود قصه های تکراری تو هیچ جای حرفم نبود ستاره ها خوب می دونستن که براش می میرم اندازه ی من کسی عاشقش تو عالم نبود دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی از بس نوشتم آخرش آروم و بی خبر، رفت نمی دونم همین جاهاس یا عاقبت سفر رفت یه چیزی رو خوب می دونم اینکه تمام شعرام پای چشای روشنش بی بدرقه، هدر رفت دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی لالاییا مال اوناس که عاشقن، دل دارن شب و می خوان، با روزو با شلوغی مشکل دارن کسایی که هر چی که قلبشون بگه گوش می دن واسه شراب خاطره، کوزه ای از گل دارن دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی دیگه شبای بارونی، چشم من ابری تیره با عکس اون شاید یه ساعتی خوابم می بره منتظرهیچ کس نیستم تا یه روزی بیاد با دستاش آروم بزنه به شیشه ی پنجره دیگه براش نمی خونم، لالایی بی لالایی انگار راخت تر می خوابه با نغمه ی جدایی ته دلم همش می گم اگه بیاد محشره دلم با عشقش همه ی ناز اونو می خره من نگران چشمای روشنشم یه عالم یعنی شبا بی لالایی راحت خوابش می بره؟ من حرفمو پس می گیرم باز می خونم لالایی اگه بیاد و نزنه، باز ساز بی وفایی انقدر می خونم تا واسه همیشه یادش بره رها شدن، کنار من نبودن و جدایی لالالالایی شبای ساکت و پر ستاره کاش کسی پیدا شه ازش برام خبر بیاره آرزومه یه شب بیاد و با نگاهش بگه کسی رو جز من توی این دنیای بد نداره","poet":"مریم حیدرزاده","title":"لالایی بی لالایی","book":"دیگه می ذارمت کنار","source":"دیگه می ذارمت کنار","tags":["شعر نو","مریم حیدرزاده"],"line_origin":"separators","line_count":2},{"id":"sn-3062","kind":"shereno","text_persian":"ای همه شعر و حکایت ای بزرگ\nای بی نهایت ای همه دار و\nندارم اعتبارم ای ولایت\nگریه هام تو،‌ خنده هام تو\nگفتنم تو، خواستنم تو وقت\nزادن، پیرهنم تو وقت\nمردن، کفنم تو پیش تو دریا\nحقیره حتی این دنیا حقیره\nکی می تونه از تو باشه اما\nدور از تو بمیره من عاشق\nکی می تونم لایق خاک تو\nباشم من که می میرم اگه که\nیه روزی از تو جدا شم لایق\nعشق تو یک روز تو کمون\nگذاشت جونش اما باز پیش تو\nکم بود عشق آرش با کمونش ای\nهمشه شعر و حکایت ای بزرگ\nای بی نهایت ای همه دار و\nندارم اعتبارم ای ولایت\nگریه هام تو، خنده هام تو\nگفتنم تو،‌ خواستنم تو وقت\nزادن، پیرهنم تو وقت مردن،\nکفنم تو اگه تو بخواهی از\nمن جرات و نفس می گیرم از\nصدام یه تیر می سازم یه\nکمون به دست می گیرم حتی با\nدست بریده از صدام یه\nتیر می سازم اگه تو بخواهی از\nمن حتی جونمو می بازم","poet":"اردلان سرفراز","title":"ولایت","book":"از ریشه تا همیشه","source":"از ریشه تا همیشه","tags":["شعر نو","اردلان سرفراز"],"line_origin":"reconstructed","line_count":29},{"id":"sn-2425","kind":"shereno","text_persian":"مسی به رنگ شفق بودم\nزمان، سیه شدنم آموخت در امید\nزدم یک عمر نه در گشاد و نه\nپاسخ داد در دگر زدنم آموخت\nچراغ سرخ شقایق را رفیق راه\nسفر کردم به پیشواز سحر\nرفتم سحر، نیامدنم آموخت\nکنون، هوای سفر در سر\nنشسته حلقه صفت بر در به\nهیج سوی نمی رانم حدیث\nخویش نمی دانم خوشم به عقربه\nی ساعت که چیره می گذرد بر\nمن درون آینه ها پیری است که\nخیره می نگرد در من که\nخیره می نگرد در من","poet":"نادر نادرپور","poet_english":"Nader Naderpour","title":"با چراغ سرخ شقایق","book":"از آسمان تا ریسمان","source":"از آسمان تا ریسمان","tags":["شعر نو","نادر نادرپور"],"line_origin":"reconstructed","line_count":15},{"id":"sn-1929","kind":"shereno","text_persian":"خنیاگر غرناطه را باری\nبگویید با من هماوازی\nکند از آن دیاران کاینجا\nدلم در این شبان شوکرانی بر\nخویش می لرزد چو برگ از باد و\nباران اینجا و آنجا لجه\nای از یک شب است آه نیلینه\nای تلخابه ی زهر سیاهی ست با\nمن هماوازی کن از آنجا که\nآواز در تیره ی تنها تاری\nشب جان پناهی ست در کودکی\nوقتی که شب از کوچه تنها بهر\nخرید نان و سبزی می گذشتم\nآواز می خواندم که یعنی نیست\nباکم از هر چه آید پیش و باشد\nسرنوشتم امروز هم در این\nشبان شوکرانی وقتی شرنگ شب\nگزندش می گزاید تنها پناهم\nچیست؟ آوازم که آن هم در ژرفنای\nشب به خاموشی گراید خنیاگر\nغرطانه را امشب بگویید با من\nهماوازی کند از آن دیاران\nکاینجا دلم در این شبان\nشوکرانی بر خویش می لرزد\nچو برگ از باد و باران","poet":"شفیعی کدکنی","title":"دیباچه","book":"از بودن و سرودن","source":"از بودن و سرودن","tags":["شعر نو","شفیعی کدکنی"],"line_origin":"reconstructed","line_count":25}],"count":10,"total":4400,"page":1,"limit":10,"line_mode":"auto","meta":{"note":"سطرهای شعر نو در نبود نشانهٔ شکست خط در منبع، بازسازی تقریبی شده‌اند. مقدار line_origin منبع هر متن را اعلام می‌کند."}}